آنان که بالا آرزومندند
سپیده به ظهر رسید و آنان که عظم بالا ها کرده بودند هنوز دلشان تا بالا ها راه در پیش داشت،
پس راه را پیش گرفتند تا سپیده به شب رسید.
اینبار، بار خستگی نگذاشت تا آنان ببینند که سپیده به سپیده رسید و باز صبح شد و باز راه آغاز.راه بالا آغاز.پس درنگی وقت رفت ، تا شیب تندتر از شیب شد . بادی وزیدن گرفت ، که باد بود با عطر دماوند با عطر گوگرد، با عطر خوش بودن در فضای بودن.
اندک اندک گامهایی سنگینتر ، اما آنچنان استوارتر که لبخند قله در پیاله ی خاموشش باز نقش بست.
حال، آنان روی خنده ی قله نشستند و دست گره گردند و با هم قهقه زدند.
درود بر هر قدم استوار. تا وقتی دیگر، ما هم باشیم.
صعود همنوردان عزیزمان را به بام ایران تبریک میگوییم.
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد ۱۳۸۵ ساعت 13:41 توسط
|